وقتی با عربده کشی وارد دبیرستان ابومسلم شد، همه به وحشت افتادند. شعبان بی مخ کارهایش را همین طوری پیش می برد. معدل فرخزاد تک شده بود و او رفته بود تا مشکل را حل کند یا به عبارت بهتر کار را یک سره کند. مسئولان دبیرستان با ترس و لرز گفتند: حالا چه امر مي‌فرمایيد؟ آيا به اين بچه! بيست بدهيم خوب است؟ و شعبان بی مخ با پرخاش و فرياد از آنها خواست تا به فرخزاد نمره 100 يا 200 بدهند!«

قبل از كودتاي 28 مرداد، بیشتر در حد یک جاسوس اجير شده شناخته می شد. اما به دنبال کودتا بود که در دربار و امرای ارتش و رجال سیاسی هم نفوذ ویژه ای پیدا کرد. خود او در جایی با اشاره به آن دوران و قدرت روزافزونش می گوید: «اون موقع من هر كاري مي‌خواستم تو تهرون بكنم مي‌تونستم.» این گونه بود که نام "شعبان علی جعفری" یا "شعبان خان" یا همان "شعبان بی مخ" با زورگویی، بدمستي، باج‌گيري، چاقوكشي و آدم‌كشي در تاریخ قرین شد.

او سال‌ها به عنوان يكي از مظاهر قدرت رژيم پهلوي برای سركوب مردم شناخته می شد. وقتی به پيشنهاد تيمسار زاهدي با شاه ملاقات كرد، توانست زميني را براي تأسيس باشگاه ورزشي نصیب خود سازد و از این طریق جمعيتي را به نام جمعيت جوانان جانباز تشكيل دهد تا در مواقعي ضروري از آنان استفاده شود
.

دربار هزینه‌های باشگاهش را هم پرداخت می کرد. در اسفند 1332، وقتی دكتر حسين فاطمي دستگير شد، شعبان بی مخ مقابل شهربانی حاضر شد تا خصومت دیرینه اش را پایان بخشد. به این ترتیب بود که فاطمی زیر مشت و لگد گرفته شد و با ضربات چاقوی قداره بندهای بی مخ مورد پذیرایی قرار گرفت. منطق شعبان بی مخ منطق خشونت بود
.

با این همه، "شعبان خان" مراسم عزاداری هم برپا می کرد! هزینه مراسم روضه خواني دهه ماه محرم در تكيه دباغخانه را ساواک به عهده می گرفت. در واقع او با همه خیانت ها و زورگویی هایش، خود را مذهبی و ظاهرالصلاح! جلوه می داد. با آغاز نهضت انقلاب اسلامي کم کم احساس خطر كرد و به اسرائيل گريخت اما بعدها مجدداً به ايران بازگشت و همزمان با خروج شاه از كشور به ژاپن رفت. شعبان بی مخ سرانجام در سالگرد 28 مرداد و در سال 1385 یعنی تقریباً 3 سال پیش در سن 85 سالگی در لس آنجلس آمریکا درگذشت تا به همه اثبات کند هیچ زورگویی را دیگر تاب جدال با مرگ نیست.