مروری بر اعترافات سران حزب توده در سال 62 و جوسازی ضدانقلاب؛

در بامداد روز 17 بهمن 1361 نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی طی عملیاتی گسترده تعدادی از سران حزب توده (من جمله نورالدین کیانوری، دبیر اول این حزب) را دستگیر کردند.
بازجویی از دستگیر شدگان بلافاصله آغاز شد و ادامه کار اطلاعاتی و اطلاعات به دست آمده از مرحله اول این عملیات منجر به انجام قسمت دوم آن عملیات در تاریخ 7  اردیبهشت 1362 گردید و طی آن هم تعدادی دیگر از عناصر حزب توده دستگیر شدند و عناصر این حزب در شهرستان های مختلف هم به دام افتادند و می توان گفت حزب توده کاملاً متلاشی شد. این کار عناصر اطلاعاتی جمهوری اسلامی با پیام تقدیر حضرت امام خمینی هم مواجه شد.
شرح این عملیات و اطلاعات به دست آمده از دستگیر شدگان مجالی دیگر می طلبد اما آنچه مد نظر ماست مطلبی دیگر است. برخی از عناصر دستگیر شده، پس از مواجهه با انبوه اسناد و مدارک متقن و پس از بیرون آمدن از جو سیاست زده خارج، نسبت به گذشته خود نظری منفی پیدا کردند و مطالبی را در مصاحبه های تلویزیونی برای مردم بازگو نمودند.
آنان در مصاحبه های خود ضمن تشریح تاریخچه حزب توده به خیانت های آشکار آن و تأثیر پذیری اش از شوروی و جاسوسی اعضای آن برای شوروی و تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی از طریق نفوذ در نهادهای مختلف و ... اعتراف نمودند.
از جمله این مصاحبه ها مصاحبه کیانوری در تاریخ 10 اردیبهشت 62 بود. احسان طبری هم از دیگر عناصر رده بالای حزب توده محسوب می شد که در مصاحبه ای تلویزیونی شرکت کرد و ضمن تشریح بُعد سیاسی خیانت های حزب توده، در انتقاد از مارکسیسم مطالبی عمیق و علمی و تحلیلی مطرح نمود.
احسان طبری علاوه بر نقشش در حزب توده، جزو متفکران برجسته مارکسیسم در سطح جهان محسوب می شد و برای همه مارکسیست های جهان چهره ای شناخته شده و علمی بود. مابقی کسانی که دست به اعترافات تلویزیونی زدند هم از جایگاهی برجسته برخوردار بودند، لذا ضد انقلاب داخلی و خارجی (خصوصاً گروه های چپ) بلافاصله دست به کار توجیه شدند.
یکی از توجیهات آنها هم این بود که جمهوری اسلامی نوعی داروی پیچیده و مدرن ساخته است که با تزریق آن به هر کسی، آن شخص به صورت بی اراده خواسته های آن ها را اجرا خواهد کرد و هر چیزی آنها بخواهند خواهد گفت.
اما مضحک بودند این ادعا به حدی بود که به قول معروف «صدای آشپز هم در آمد». ایرج اسکندری (که سال ها دبیر اول حزب توده بود و در آن زمان در خارج از کشور می زیست)، در مصاحبه ای در این باره گفت: «اما خوب، قضیه دوا و این حرف ها که به کلی مزخرف است. در جلسه به اصطلاح پلنوم هجدهمشان، که ما را هم دعوت کرده بودند، بیچاره رادمنش هم بود و آخرین صحبتش را در آنجا کرد.
من در آنجا گفتم آقا دارو و دوا و این حرف ها را من نمی فهمم. این چه طور دارویی است که به یکی بدهند زیاد حرف می زند، به یکی دیگر بزنند کم حرف می زند. ثالثاً ممکن است به یکی دوا بزنند که اراده اش تخدیر بشود راستش را بگوید و نتواند مقاومت کند، اما دیگر دارو و انژکسیون استدلال ندیده بودیم که به کسی بزنند که استدلالش خوب بشود. این ها [سران حزب توده] برای صحت اظهارات خودشان [راجع به  خیانت حزب توده و غلط بودن مارکسیسم] در مصاحبه های تلویزیونی مرتب دارند استدلال می کنند. ما چنین چیزی نشنیده بودیم.» (یادمانده ها و یادداشت های پراکنده ایرج اسکندی، انتشارات مرد امروز –خارج از کشور-، صفحات 178 و 179)
به هر حال اگر ادعای شکنجه و یا تزریق دارو صحت می داشت، آن افراد باید پس از آزادی از زندان صحبت های خود را تکذیب می کردند، ولی نه تنها چنین نشد، بلکه برخی از آنها حتی به گفتن و نوشتن مطالبی تند تر از آنچه در زمان بازداشت بیان کرده بودند پرداختند.
مثلاً احسان طبری پس از خروج از زندان چندین کتاب در نقد افکار گذشته خود و نقد مارکسیسم نوشت (من جمله «کژراهه» و «آورندگان اندیشه خطا») و در همایش هایی در دفاع از اسلام سخنرانی نمود (من جمله همایش وحدت اسلامی در تهران در سال 1367) ولی آن کسانی که مدعی بودند این افراد تحت شکنجه و آمپول سحر آمیز اعتراف نموده اند، هیچ به روی خود نیاوردند که تا دیروز چه می گفتند، انگار «نه خانی آمده نه خانی رفته»!
در همین باره، حسین شریعتمداری (که پس از توبه احسان طبری جزو دوستان نزدیک وی محسوب می شد) هم نقل کرده است: «وقتی مرحوم احسان طبری، برجسته ترین تئوریسین مارکسیسم در آکادمی علوم شوروی سابق و عضو مرکزیت حزب توده، به اسلام بازگشت و با نگاهی موشکافانه و مستند به نقد علمی مارکسیسم نشست، رسانه های هر دو اردوگاه شرق و غرب با حجم انبوهی از تبلیغات به مقابله و تخطئه او برخاستند و در این میان، نظر رادیو مسکو-شوروی سابق- که رادیوهای آمریکا و بی بی سی نیز با آب و تاب آن را پوشش می دادند، جالب ترین- و البته خنده دارترین- نمونه بود.
مفسر رادیو مسکو می گفت: ایرانی ها موفق به ساخت آمپولی شده اند که اگر به زندانی تزریق شود، آنچه به وی دیکته شده است را بر زبان می آورد! وقتی این خبر را با مرحوم طبری در میان گذاشتم پوزخندی زد و گفت؛ باید از رفقای مارکسیست و دوستان امپریالیست! پرسید، اگر ایران اسلامی تا این اندازه پیشرفته است که موفق به ساخت چنین داروی سحرآمیزی شده است چرا اینهمه درباره عقب افتادگی علمی آن تبلیغ می کنید؟ و اما، بر فرض که متخصصان ایرانی موفق به ساختن چنین دارویی شده و به من هم تزریق کرده باشند! تزریق دارو که "سند" و "استدلال" نمی سازد. اظهارات من تحت هر شرایط و به هر علتی که باشد، برای اثبات آن سند و دلیل ارائه کرده ام، چرا به جای پاسخگویی، لطیفه می سرائید؟!» و این نمونه ای بود از تلاش هایی که عناصر ضد انقلاب برای تبرئه خود در موارد مشابه می کردند.
در هر صورت، ماجرای اعترافات سران حزب توده و جو سازی های ضد انقلاب نشان داد که می شود ایدئولوگ و استراتژیست بزرگی بود و تنها با مدتی تفکر (چه در بازداشتگاه و چه در هر جای دیگر) بدون هیچ گونه شکنجه به عقاید گذشته خود پشت پا زد و پس از آزادی هم در فضای خارج از زندان به همین عقاید تازه پای بند ماند و از آن با صداقت دفاع کرد.

هنر مقاومت بایستی بدست ایثارگران زنده گردد

هنر مقاومت بایستی بدست ایثارگران زنده گردد و قشر متفکر جامعه ضامن بقای ارزشهای انسانی در سطح جامعه نو پای ایران عزیز باشند جلال آل احمد:اگر این دنیا دنیایی بود که فریفتگی را با مهربانی و غمخواری یک مادر می زدود حرفی نبود اما این دنیا فریب را با زور معالجه میکند و چه معالجه بد فرجامی

و اسف بر انسانی که سرنوشت خویش را اینچنین بدست زور و فریب سپرده باشد0روزگاری را معلم بزرگ اخلاق و فضیلت شریعتی دست به قلم برد تا بنویسد و با نوشته هایش سازندگی را به ارمغان بیاورد جوهر خامه اش را خشکاندند و به خاطره هایش سپردند و آن هنگامیکه خاطره ها زنده شد و یاد معلم والای انسانیت آمال متفکران گردید خاطرات را از مغزها زدودند و جوانانی را که مشتاقانه در نیل به حقانیت دنباله رو او بودند روانه زندانی با تالمات خاطر و سیاه چالی از سر درگمی در پس کوچه های دنیایی خیالین نمودند و باز جای شکر آن باقیست که اینهمه در زمانی بوقوع پیوست که سایه مرشدی بزرگ بر سر این مرز وبوم هاله انداخته و چون خورشیدی تابناک فروزنده بود و الا معلوم نبود که صوفیگران و مقدس معابان و لیبرالها چه بر سر این ملت می آوردند0بحمدالله به حول و قوه خداوند رحمان این سعادت حاصل آمد که در روزگاریکه رهبریت جهان اسلام بدست زعیم عالقدر حضرت آیت الله امام خمینی است بسر برده و جهانی از آلام و آمال راستین را ره توشه خویش نموده و عنایت باریتعالی افزونتر از پیش شامل حال ما گردید که توانستیم لیاقت کسب توفیق حیات را در زمان حضرت آیه الله خامنه ای نیز داشته باشیم0زمانی تکلیف بر آن بود که از جان و مال خویش مایه گذارده و بال و پر یافته و به ملکوت اعلی برسیم و در حجله گاه نور فدایی آرمانهای جاویدان رهبر مسلمین جهان حضرت امام باشیم0اکنون نیز که مرحله ای از سازندگی را درپیش رو داریم

دفاع ناشیانه

شهید شریعتی تعبیری دارد به این مضمون که وقتی گوشه ای از اتاق آتش می گیرد و فردی که آشنایی با خاموش کردن آتش ندارد با ریختن آب روی آتش آنرا شعله ورتر می سازد که دفاع عده ای از نظام و مبانی اسلامی چنین حالتی داشته و دفاع کننده بدلیل ناآگاهی و یا تعصب کور کورانه ناشیانه موجبات طرد و دفع عده ای را از دین و انقلاب فراهم می آورد0متاسفانه باید بگویم افرادی با دفاع کورکورانه و بدون شناخت صحیح از دین تیشه به ریشه دین می زنند0عده ای هم فقط دفاع می کنند و عملکرد فردی را که او را در چار چوب دین می دانند را فقط تائید می کنند0ایکاش عینک تعصبات را برداشته و بهتر اندیشیده و با حمایت مطلق از شخص و یا ایده ای منتقدان را نرانده و طرد نمی نمودیم0اشکالات را قبول داشته و از نیک و بد به یک اندازه دفاع نمی کردیم0درمثل دوستی بعضی را به دوستی خاله خرسه تشبیه میکنند که دوستی برخی با اسلام و نظام چنین است دوستی خاله خرسه چنین است که:خام اندیشانه سنگی در دست می گیرند تا مگسی بپرانند اما غافل از اینند که این مگس روی سری نشسته است و آن سنگ همراه با مگس سری را می ترکاند0

گاندی

گاندی پیرو ادیان ابراهیمی نیست اما پیام حسین به جهانیان رادریافت می کند و می گوید :«من برای هند چیز تازهای نیاوردم؛ فقط نتیجهای را که از مطالعات و تحقیقهایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیهالسلام پیمود

كساني كه در قبول قطعنامه خون گريه كردند!

...امام(ره)، امتي به مراتب بالاتر از امت رسول الله(ص) داشتند، به گونه اي كه با يك اشارت امام(ره) جبهه ها پر مي شد، يادمان نرفته كه شب قبولي قطعنامه كمتر خانه اي را مي شد يافت كه از آن صداي ناله و شيون شنيده نشود، مردم در آن دوران، فرزندان خويش را بي محابا راهي جبهه مي نمودند تا فدايي آرمان هاي مقدس پير فرزانه و خلاصه تاريخ اسلام گردند. اغلب مردم به اندازه بضاعت در اين حماسه آفريني شركت داشتند، البته اينكه استكبار نيز از جنگ فرسايشي بهره برداري مي كرد، فرصت طلبان داخلي سهم خويش مي بردند و با آتشي بس متضرر مي شدند مقال جداگانه اي مي طلبد. اما گريه اهالي مقاومت و استقامت بر ادامه خونريزي نبود، اينان دلتنگ روزهايي بودند كه سال ها حسرتش را كشيده بودند. سردار سال هاي رنج و استقامت (شهيد حميد باكري) خوب مي دانست كه بعد از جنگ چه بر سر رزمندگان خواهد آمد، عده اي با ديدن اوضاع بعد از جنگ دق مي كنند، دسته اي از گذشته درخشان خويش پشيمان مي شوند و گروهي هم در ماديات دنيوي غرق مي گردند.

سرفصل تاریخ

ازسال 69 که وارد دانشگاه شدم با اسم مستعار سید می نوشتم و نوشته هایم در بولتن آزاد انجمن اسلامی دانشگاه در معرض دید دانشجویان قرار می گرفت در آن سالها سرفصل تاریخ را به یاد امام نگاشتم که در پی می آید و یاد حال و هوای صاحب قلم در آن سالها میباشد.

 

سیدی آمد خلاصه تاریخ اسلام علمی برداشت بانتهای فلق برقی بود جهید و وقتی رفت در کوچه پس کوچه های حلبی آبادها تمامش کردند قامتی به بلندای تاریخ محفلی از پاکان ساختند تا پاک و بی آلایش بنشینند و فدا شدن را معنی نمایند اما وقتی مجلس به پایان رسید هر یک از گذشته درخشان خویش سر به زیر بودند گویا همگی بخوبی یافته بودند که فدا شدن دیگرآرمان ملتی نیست که میخواهد باز سازی نماید.

 

سید برقی بود بر تلافی عصیانها مژده ای بر هلاکت شیاطین

او مردی بود در کشاکش تاریخ

فرزندی از تبار هابیلیان خشونتی بر قابیل خون آشام

 

طنین صدایش زمستانی را برد و باران بهارش درختانی را سبز پوش کرد

 

بر آنیم که برای خویش دنیایی بسازیم به عظمت ستارگان رفیع آن دنیایی که خار گل در آن همانند گل لطیف و عزیز است برآنیم عشق را چنان در تاج گل بپرورانیم تا ریزش گل بوته های پائیزی را هدیه جانهای افسرده و پرتلاطم همدیگر نمائیم.

خاطره ای ازامام اززبان اردبیلی

 

 خاطره‌اي از حضرت امام خميني‌(ره) براي عبرت جريانات سياسي و رسانه‌ها پرداخت و خاطرنشان كرد: من يادم هست يك وقتي در يك جمع خصوصي پنج نفره درباره عده‌اي بحث مي‌شد، حضرت امام خميني‌(ره) فرمودند اين‌ها را كه من مي‌شناسم، آدم‌هاي خيلي خوب هم در بين آنان هست؛ افراد مسلمان و مناسبي نيز در ميانشان يافت مي‌شود. اما ممكن است من را قبول نداشته باشند؛ اين‌كه عيبي ندارد. من كه اصول دين نيستم تا اگر كسي مرا انكار كرد، بگوييم انكار ضروري دين كرده است. كسي ممكن است نسبت به من ذهنيت داشته باشد و از من خوشش نيايد. من پيامبر يا امام معصوم كه نيستم. اين ذهنيّت كه او را كافر نمي‌كند.

حضرت آيت‌الله موسوي اردبيلي با اشاره به سيره بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران مبني بر برخورد با ايراد اتهام‌ها و جلوگيري از بدگويي و غيبت ديگران اضافه كرد: يك وقتي يك آقايي كه از دنيا رفته است، خدمت حضرت امام خميني‌(ره) از يكي از بزرگان بدگويي كرد. امام راحل برآشفت و گفت؛ «به من گفته بودند تو يك مسلمان هستي. تو غيبت يك بزرگي را پيش من كردي. برو و ديگر اينجا نيا». او را طرد كردند. امام تا آخر زندگي مباركشان اين‌چنين بودند

احزاب عملا فقط برای منافع گردانندگان آن تشکیل یافتند

همیشه فکر میکردم حکومتها و دولتها چگونه میتوانند استبداد خویش را به رنگ امروزی در آورند.استبداد به روزی زورگویی و ظلم و جور علنی بود و ظاهری مسلم داشت.از ظاهر حکومت میشد فهمید که مستبد است و یا مردم سالار ، دیکتاتوری هم  همگام با تغییرات جهان ماهیتا تغییر پیدا نمود.احزاب عملا فقط برای منافع گردانندگان آن تشکیل یافتند و دهقانان و کارگران و فقرا وسیله ای گشتند برای حکمرانی به روش جدید ؛ در جمهوری اسلامی علیرغم اینکه امام راحل و مقام معظم رهبری توصیه می نمودند دانشجویان و دیگر اقشار ملت شم سیاسی داشته باشند دولتمردان از این مهم عدول نموده و از زمان دولت هاشمی دغدغه ملت عوض گردید ؛ طوریکه ارزش از آن زمان ببعد مادیگرایی و دنیا طلبی بود و وسیله رسیدن امرا و ثروتمندان به مواهب دنیوی فقرا و روستائیان ؛ شما وقتی انتخابات مجلس و شورا را در شهرستانها میبینید ملاحظه میکنید که مشارکت بالای بعضا 90 و حتی 100درصدی نشان از حقایقی فوق می نماید.شعور رنگ شعار گرفته و حقانیت رنگ باخته ؛ دغدغه اصلی مردم پول و برخورداری بیشتر و دولتی ها با مردم روراست نبوده و رفاه طلبی را ترویج میدهند تا در انتخابات اهرمی گردد در دست ایادی شان ؛ و در این میان متفکران جایگاهی میان مردم ندارند چون سرنوشت میهن را مال اندوزی و شعار برای نان معین میکند. و در این هنگام است که محرومان و مستضعفان در ماورای اشرافی گری رشد میکند و گلفروشی و گدایی روز بروز رونق می یابد.

فرازهايي از سخنان حضرت علي (ع) دربارهء حكومت بر مردم

فرازهايي از سخنان حضرت علي (ع) دربارهء حكومت بر مردم : امير مؤمنان در دو جمله همه مطلب را بيان مي‌فرمايد. روزي عبدالله ابن عباس بر امام وارد مي‌شود و ايشان را در حال تعمير كفشش مي‌بيند. حضرت خطاب به عبدالله مي‌گويد ارزش اين كفش چه قدر است؟ "ابن عباس" نگاهي به كفش فرسوده امير مومنان مي‌كند و مي‌گويد هيچ قيمتي ندارد. آنگاه حضرت مي‌فرمايد: "به خدا سوگند اين كفش بي‌ارزش براي من دوست داشتني‌تر است از حكومت بر شماست مگر آنكه حقي را بپا دارم و يا از باطلي جلوگيري نمايم."" و در بيان ديگري مي‌فرمايد: ""مرا با مدح و ثناي نيكو ستايش نكنيد و به رسم سخن گفتن با جباران تاريخ با من سخن مگوييد و همانند زورمندان دژخوي از من پروا مكنيد... و چنين گمان مبريد كه اگر با من سخن حقي گفته شود مرا گران مي‌آيد و نيز مپنداريد كه من بزرگداشت خود را خواهانم زيرا آن كس كه شنيدن حق و پيشنهاد عدالت بر او سنگيني كند عمل به آن دو برايش سنگين‌تر خواهد بود. بنا براين از گفتن سخن حق و نظر دادن به عدل دريغ ننماييد كه من در نزد خود برتر از آن نيستم كه خطا نكنم و از خطا در كردار خويش نيز احساس امنيت ندارم مگر آنكه خداوند مرا كفايت كند

طالقانی

طالقانی در این انقلاب یگانه مردی بود که توانست راه تعامل سازنده با گروههای غیر روحانی اش را پیش گرفته و از ظرفیت بالای آنان در پیروزی نهضت بهره گیرد.او با تحجر مخالف بوده و با واپس گرایی مبارزه میکرد.طالقانی از محبوبیت ویژه ای در میان انقلابیون برخوردار بوده و از کاریزمای خاصی برخوردار بود.وچه زود از میان مردم سفر کرد و پر کشید و رفت و عدم حضورش وحدت کلمه را با مخاطره ای جدی مواجه نمود.دخترش در این خصوص می فرماید                                                                      

روحاني بود ولي سنگ صبور روشنفکران و آزاديخواهان بود. از مصدق و نهضت ملي حمايت مي کرد، ولي با آيت الله کاشاني و نواب صفوي نيز رابطه يي دوستانه و همدلانه داشت. عمرش را در مبارزه با بي عدالتي و استبداد سپري کرد. نفي استبداد تنها برايش يک شعار سياسي نبود، در زندگي خصوصي اش هم اهل مدارا بود و در همه حال به آزادي فکر و عقيده وفادار بود. درحالي که همه نيروها بعد از انقلاب به تضاد و تقابل با يکديگر کشيده شده بودند، او با تمام توان به نقد اين رويکرد برخاست و مکرر به همه هشدار مي داد که سرانجام اين کشمکش ها به زيان همه نيروها و طرفين درگير خواهد بود.

نگارنده به جد معتقد است که اگر آن سفر کرده مقداری بیشتر عمر می نمود اتفاقات اوایل انقلاب که بیشتر بدلیل عدم توسعه یافتگی رخ داده بود به گونه ای دیگر اتفاق می افتاد.البته مسائل اخیر در کشور نشان داد که پختگی و توسعه یافتگی هم به کمک مملکت نیامده و بعد از 30سال به گونه ای عمل شد که مصائب اخیر را سبب گردید.بعد از طالقانی هیچ شخصیتی نتوانست جای خالی ویژه ایشان را پر نموده و حتی آیه الله بهشتی و لاهوتی و رجایی هم در عمر کوتاهشان نتوانستند عهده دار مسئولیت ایشان گردند.شاید به جد میتوان اذعان نمود که طالقانی محبوبترین چهره جمهوری اسلامی بعد از امام راحل بوده و مورد وثوق و قبول همگان بود.خلا وجودی شان ضربات جبران ناپذیری بر نظام وارد آورده و فاصله گروههای فکری و مبارزاتی را بیشتر کرد.او محوریت مبارزه ای بی امان بود بر استعمار و استثمار غربی؛ طالقانی از چنان شخصیت کاریزمایی برخوردار بود که در زمان حیاتش اختلافات سلیقه ای و بعضا بنیادین شخصیتها و گروههای فکری احساس نگردیده و همه در جهت برافراشتن پرچمی واحد جانفشانی نمودند.متاسفانه بعد از ایشان فقط به اختلافات دامن زده شد؛ با پیروزی گروهی در انتخاباتها گروههای دیگر رانده شده و مورد غضب قرار می گرفتند و وقتی عده ای پیروز انتخابات می گردیدند فقط زمان به عقده گشایی سپری میشد و فرصتها از دست میرفت خلا وجودی طالقانی در جریانات اخیر محسوس تر بود.

شعبان بی مخ

وقتی با عربده کشی وارد دبیرستان ابومسلم شد، همه به وحشت افتادند. شعبان بی مخ کارهایش را همین طوری پیش می برد. معدل فرخزاد تک شده بود و او رفته بود تا مشکل را حل کند یا به عبارت بهتر کار را یک سره کند. مسئولان دبیرستان با ترس و لرز گفتند: حالا چه امر مي‌فرمایيد؟ آيا به اين بچه! بيست بدهيم خوب است؟ و شعبان بی مخ با پرخاش و فرياد از آنها خواست تا به فرخزاد نمره 100 يا 200 بدهند

قبل از كودتاي 28 مرداد، بیشتر در حد یک جاسوس اجير شده شناخته می شد. اما به دنبال کودتا بود که در دربار و امرای ارتش و رجال سیاسی هم نفوذ ویژه ای پیدا کرد. خود او در جایی با اشاره به آن دوران و قدرت روزافزونش می گوید: «اون موقع من هر كاري مي‌خواستم تو تهرون بكنم مي‌تونستم.» این گونه بود که نام "شعبان علی جعفری" یا "شعبان خان" یا همان "شعبان بی مخ" با زورگویی، بدمستي، باج‌گيري، چاقوكشي و آدم‌كشي در تاریخ قرین شد.

او سال‌ها به عنوان يكي از مظاهر قدرت رژيم پهلوي برای سركوب مردم شناخته می شد. وقتی به پيشنهاد تيمسار زاهدي با شاه ملاقات كرد، توانست زميني را براي تأسيس باشگاه ورزشي نصیب خود سازد و از این طریق جمعيتي را به نام جمعيت جوانان جانباز تشكيل دهد تا در مواقعي ضروري از آنان استفاده شود
.

دربار هزینه‌های باشگاهش را هم پرداخت می کرد. در اسفند 1332، وقتی دكتر حسين فاطمي دستگير شد، شعبان بی مخ مقابل شهربانی حاضر شد تا خصومت دیرینه اش را پایان بخشد. به این ترتیب بود که فاطمی زیر مشت و لگد گرفته شد و با ضربات چاقوی قداره بندهای بی مخ مورد پذیرایی قرار گرفت. منطق شعبان بی مخ منطق خشونت بود
.

با این همه، "شعبان خان" مراسم عزاداری هم برپا می کرد! هزینه مراسم روضه خواني دهه ماه محرم در تكيه دباغخانه را ساواک به عهده می گرفت. در واقع او با همه خیانت ها و زورگویی هایش، خود را مذهبی و ظاهرالصلاح! جلوه می داد. با آغاز نهضت انقلاب اسلامي کم کم احساس خطر كرد و به اسرائيل گريخت اما بعدها مجدداً به ايران بازگشت و همزمان با خروج شاه از كشور به ژاپن رفت. شعبان بی مخ سرانجام در سالگرد 28 مرداد و در سال 1385 یعنی تقریباً 3 سال پیش در سن 85 سالگی در لس آنجلس آمریکا درگذشت تا به همه اثبات کند هیچ زورگویی را دیگر تاب جدال با مرگ نیست.

آیا "روشنفکران اصلاح طلب" در ایران هایدگری شده اند؟

خانم جهان آکتاش از روشنفکران مسلمان ترکیه که اقامت چندین ساله در ایران و مطالعه زوایای گوناگون حیات اجتماعی و سیاسی ایرانیان را در پرونده خود دارد، از نویسندگان مشهور ترکیه محسوب می شود.

به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) او کتاب ها و مقالات متعددی درباره تاریخ، سیاست و فرهنگ در ایران و ترکیه تالیف کرده است.

آنچه در پی می آید برگردان مقاله آکتاش برای سایت ترکی بولتن جهان پیرامون شرایط کنونی سیاسی در ایران و اوضاع روشنفکری دینی و موقعیت اصلاح طلبان در فضای سیاسی کشور است:

فضای حاکم بر مطالب روشنفکران دینی و اصلاح طلبان ایران، در مجلات و روزنامه های دهه 90 میلادی که برای بسیاری از مردم جذاب می نمود، فضایی فرهنگی و پویا بود. به اعتقاد خشایار دیهیمی از نویسندگان و مترجمان ایرانی، "اصلاح طلبان که در سال های دهه 90 فعالیت فکری پرتحرکی را به نمایش می گذاشتند در سال های اخیر سکوت را برگزیده اند.

روشنفکران اصلاح طلب دینی در دوره فعلی جز تکرار مباحث فکری گذشته کار دیگری نمی کنند. دلیل این امر نیز آن است که روشنفکران مزبور فاقد فضایی مبتنی بر تضارب آراء برای ایجاد پیشرفت در اندیشه های شان هستند. یکی از عناصر لازم برای ایجاد شور و نشاط در عالم اندیشه، وجود مخالفان است و ما امروز از داشتن مخالف محروم هستیم." (اعتماد ملی، 10 می 2009)

مسایل خاص مسلمانانی که در عصر مدرن زندگی می کنند غالبا در روزنامه ها و مجلاتی که روشنفکران اصلاح طلب منتشر می کنند، مورد بحث قرار می گیرد. این نشریات نیز فاقد تداوم لازم هستند. با برخی از دوستان نویسنده ام در این باره صحبت کردم. آنان معتقدند روشنفکران اصلاح طلب، در شرایط فعلی بحث درباره مباحث مختلف را در جلسات خانگی انجام می دهند. عرصه دیگر بحث و انتشار مطالب، فضای سایت های اینترنتی است. آن چه در جلسات خانوادگی مطرح می شود تحت تاثیر سرخوردگی های عرصه سیاسی، بیشتر بررسی چگونگی طرح مجدد مسایل جدید حول اصول دینی است. یکی از دوستان نویسنده ام می گفت این دوره که دوره محاسبه و ارزیابی است موجب رشد و شکوفایی روشنفکران اصلاح طلب دینی در ایران خواهد شد.

روشنفکران اصلاح طلب دینی در شرایط فعلی از ارزیابی روش های خویش نیز غافل نیستند. آن ها از خود سوال می کنند "اشتباه ما در کجا بود؟" شمس الواعظین یکی از گردانندگان روزنامه های اصلاح طلب مدعی است "تاثیر روشنفکران دینی اصولا در زمان حاکمیت اصلاح طلب ها رو به کاهش گذاشت." او می گوید: " فعالان اصلاح طلب که روشنفکران دینی را هم شامل می شدند، در طول حاکمیت ده ساله خود، در عرصه تولید فکر و همچنین مسئولیت هایی که برعهده گرفته بودند، موفق نبودند؛ آن ها طوری رفتار کردند که جامعه احساس کرد در پذیرش مسئولیت ها متزلزل هستند."

روشنفکران اصلاح طلب تا زمان برگزاری انتخابات شورای شهر در سال 2002 در ایجاد فضای آزادتر روشنفکری و عرصه های سیاسی و فکری از اعتماد به نفس قابل توجهی برخوردار بودند. برخورد سرد مردم در انتخابات شوراها در سال 2002 ، روشنفکران اصلاح طلب را مجبور به انتقاد از گفتمان و روش های شان کرد. مهمترین انتقاد در این زمینه را می توان نوعی تنبلی ذهنی و عملی روشنفکران دانست که موجب می شد ماهیت فعالیت های خود را در مقایسه با چگونگی رفتار اصولگرایان تنظیم کنند. به دلیل همین سستی، نسل جوان که نسبت به مسایل دینی نوعی بی قیدی از خود بروز می داد، بتدریج از حرکت اصلاحی نیز ناامید می شد.

اصلاح طلبان به موازات حفظ فاصله خود با نهادها و مراکز سنتی که در تصاحب محافظه کاران است، در ایجاد موسساتی که لازمه حیات مدرن امروز نیز است پیشرفت قابل ملاحظه ای نداشتند. بی تردید یکی از دلایل این امر عدم حمایت کافی مردمی است که در شهرستان ها زندگی می کنند و علاقه ای به تغییر عادات سنتی خود ندارند.

سرخوردگی و یاس حاصل از مبارزه در راه اهداف سیاسی، در دراز مدت، عقب نشینی از عرصه عمومی و تمرکز در عرصه های خاص تر را نتیجه خواهد داد. نوعی فردگرایی که انسان را بسوی صرف انرژی در جهت منافع شخصی و زندگی روزمره خود سوق می دهد. وضعی که موجب می شود فرد احساس کند تحت هیچ شرایطی قادر به تغییر اوضاع نیست و ناچار بایستی بر موجودیت شخصی خویش متمرکز شود؛ و این برای ژرف نگری اجتماعی، خسران است.

امین بزرگیان از جامعه شناسان ایرانی معتقد است یکی از آفت های مهم تهدید کننده حرکت اصلاح، هایدگری شدن جامعه گرایی است. هایدگری شدن موجود اجتماعی به معنی رد هرگونه تعالی حقیقی و اهمیت دادن افراطی به زندگی روزمره است. این گرایش که موجب توجه بیش از حد به رویدادهای روزمره زندگی و مسایل آن می شود، هم نتیجه زمین گیر شدن فضای اجتماعی سیاسی جامعه است و هم از فضای ایجاد شده طرفداری و حمایت می کند. به همین سبب مدام در حال از میان بردن امکاناتی است که موجب تقویت جامعه مدنی و احیای دوباره عرصه های عمومی است. (امین بزرگیان، آن سوی زندگی روزمره، شرق، شماره ویژه نوروز، 2003)

حمید رضا جلایی پور جامعه شناس نیز در بررسی این موضوع وضعیت امروز روشنفکران اصلاح طلب دینی را "دوره استراحت" می نامد. این روشنفکران در پانزده سال گذشته تحولی ریشه ای را تجربه کردند. لذا باید درباره تحول مذکور بیندیشند و دلایل و نتایجش را بازخوانی کنند.

جلایی پور تحول مورد نظرش را به این شکل تعریف می کند: "این تحول دست کم از سه ویژگی عمده برخوردار است. اولا در میان روشنفکران دینی، همچون سال های انقلاب، ستاره واحدی مانند شریعتی به ایفای نقش نپرداخت بلکه صحبت از ستاره هاست. وانگهی شناخت علاقمندان مدرسه روشنفکری از مدرنیته، همچون سابق، از طریق ستاره های مذکور حاصل نمی شود. آن ها امروز با امکانات خویش به منابع دست اول مدرنیته دسترسی دارند. ما امروز بدون مراجعه به ستاره های روشنفکری می توانیم مستقیما به آثاری که منعکس کننده تجربیات سی ساله مدرنیته سیاسی است دسترسی داشته باشیم، از تجربیات مذکور بهرمند شویم و در قیاس با ستاره های روشنفکری دینی به رهیافت های متفاوتی برسیم."

ویژگی سوم تحولات روشنفکران دینی در نظر جلایی پوردقت بیش از گذشته آنان به آثاری بوده است که در امتداد سنت تولید اندیشه ها و همچنین میراث دینی در حوزه ها مطرح بوده است. می توان گفت روشنفکران دینی، امروز با درکی متفاوت به سنت می نگرند. برخوردها و برداشت های پیشین که در بعدی وسیع به شکل انفعالی بروز می یافت، امروز جای خود را به نگاهی هدفمند و معطوف به دانستن و بهره گرفتن از تجربیات داده است. در تحولاتی که قرار است بین روشنفکران دینی رخ دهد، توجه کافی به رخدادهای جاری اجتناب ناپذیر است.(اندیشه نو، 13 می، 2009)

واکنش مجازی به حمایت گروهک رجوی از جنبش سبز!

به گزارش پارسینه، در پی موضع گیری رهبران گروهک مجاهدین خلق (منافقین) درباره اتفاقات اخیر و حمایت ضمنی از میرحسین موسوی، جمعی از کاربران شبکه اجتماعی فیس بوک که خود را از جنبش سبز معرفی کرده اند،با تشکیل چند گروه مجازی و جمع آوری امضاء از این اقدام ابراز انزجار کردند. یکی از این گروهها "مسعود رجوی و مجاهدین خلق، خائنین به ایران را هرگز نمیبخشیم" نام دارد که سه روز پیش راه اندازی شده و تاکنون بیش از 500 نفر در آن عضو شده اند. در این گروه، فیلم ها و عکسهایی از جنایات این گروهک و ملاقات صدام حسین، دیکتاتور بعثی با رجوی سرکرده این گروه به نمایش در آمده است. به گزارش پارسینه، تعدادی از نظرات درج شده در این گروه بدین قرار است: - اين وطن فروشان و فرصت طلب ها قصد تصرف جنبش سبز را دارند اما ما نسل سبز ايران فرياد بر مي آوريم اين جنبش بر خواسته از درون كشور است و رهبران سربلندي همچون خاتمي، موسوي، كروبي و ازهمه مهم تر ميليونها قلب عاشق ايراني دارد پس در اين ميان جاي براي جنايتكاران وجود ندارد. - نمی بخشیم که هیچ. انتقام هم میگیریم. 20 ساله تو کوچه ای زندگی میکنم که به اسم کسی نام گذاری شده که این کثافتها سلاخیش کردند. - این سازمان جهنمی که هیچ وقت چه در عمل و چه در تئوری بجز برای رسیدن به قدرت برنامه و هدفی ندارد نه تنها باید خیانتهایشان در حق ملت ایران فرموش نشود بلکه جنایات آنها در سرکوب کردهای عراق و ومردم جنوب عراق در همکاری با رژیم صدام نبایدفراموش شود و بلکه باید در دادگاه های صالح و بیطرف بین المللی مورد رسیدگی قرار بگیرد - تازه باید محاکمه هم بشوند .هم به خاطر ترورهای کورشان در دهه60 هم به خاطر حضور خائنانهشان در بغداد.تا حالا شده اپوزسیونی در دنیا یک چنین کاری بکند که اینها کردند؟ - خائنان و دشمنان قسم خورده ملت ایران. به زودی در محضر ملت محاکمه می شوند و به سزای اعمالشان می رسند. - ملت ایران هیچوقت خیانتهای شما که با وقاحت تمام هر ساله سالگرد عملیات ننگینتان(فروغ جاویدان!!!!) را جشن می گیرید فراموش نخواهد کرد! روح فرزند بزرگ ایران زمین شهید سرلشکر صیاد شیرازی شاد - مطمئنا این جنبش به اندازه ای خردمندانه عمل خواهد کرد که خائنین به این آب و خاک و مردم را زیر چتر خود نپذیرد. -مسعود رجوی و مریم رجوی چه زمانی از اردوگاه اشرف فرار کرده اند؟ آیا خبر از حال اسیران اردوگاه اشرف و حال و روز آنها دارند؟ وحال کمی در خصوص این گروه تزویر و ادعاهایی از زبان خودشان(دیدگاهایی که متاسفانه در خصوص عزیز سفرکرده امام راحل دارند و000و اینکه این گروه که دشمن سرسخت ملت ایران است چگونه با نیرنگ بازی برای خود نیرو جمع میکند0منافقین خون آشامانی هستند که حداقل نگارنده در مرصاد به چشم خوددیده چگونه به خون ملت مسلمان ایران تشنه اند0منافقین سفاکانی هستند که فقط دم میزنند0دیدگاههای دروغین اینان را میاورم تا جوانان بدانند که هرکس ادعایی داشت لاجرم آدم مناسبی نیست0ازمسعود و مریم رجوی وسفاکی شان هر چه بگوئیم کم گفته ایم مرحوم صیادشیرازی را همین سفاکان به شهادت رساندند و حال دیدگاه مزورانه شان: تكامل و سيماي مميّزهٌ هويت انساني است، چرا كه مضمون و پيام تاريخ انسان، گذار آگاهانه و پركشاكش،‌از قلمرو اجبار و ضرورت، به قلمرو اختيار و آزادي است. امّا الماس سرخ‌رنگ آزادي، به‌رايگان به‌دست نمي‌آيد. بايد آن‌را با رنجها و رزمها و با عشق و صدق و فدا به‌دست آورد. بايستي براي آن سلاح برداشت و جنگيد و قرباني داد.‌بله، بايستي دست از‌جان شست، كفش و كلاه آهنين پوشيد، شمشير و سلاح پولادين به‌دست گرفت، عزم جزم كرد و با پاي سر، در محيط توفان‌زا، براي سالها و سالها، در قفاي آزادي دويد، سر به‌پاي آزادي گذاشت و دامن محبت را به‌خون رنگين نمود. وه كه اين مفاهيم تا‌كجا شورانگيز و انساني و متعالي هستند.به‌نظر من آزادي، فرداي روشني است كه آن را در پيش‌رو داريم. من در طلوع اين فردا هيچ ترديدي ندارم. چرا كه من خورشيد آزادي را در مقاومت اين نسل ديده‌ام.مقاومتي كه با 100‌هزار جاودانه فروغ آزادي، دامن محبت مردم و ميهن محبوبش را به‌خون رنگين كرده و به‌حق پيشتاز و پيشواي آزادي در دوران ما گرديده است. من از طرف اين مقاومت، از‌سوي نسل زنان و مردان پاكباخته‌يي كه در راه آزادي پروانه‌وار سوخته‌اند و مي‌سوزند، مي‌خواهم بگويم كه امروز جنبش مقاومت ايران و فردا، ميهني كه زيباترين وطنش مي‌ناميم، شايسته‌ترين وطن براي آزادي و بلندترين صدا در دفاع از شرف انساني است. چرا؟ براي اين‌كه در جنبش مقاومت، ما بر‌اساس ارزشهاي انساني با رژيمي مطلقاً ضدانساني مي‌جنگيم. -------------------------------------------------------------------------------- آزادي، گرانبهاترين جواهر دنيا و پر‌قيمت‌ترين الماس سرخ‌رنگ در گنجينهٌ وجود و تاريخ ملتهاست. آزادي، جوهر تكامل و سيماي مميّزهٌ هويت انساني است، چرا كه مضمون و پيام تاريخ انسان، گذار آگاهانه و پركشاكش،‌از قلمرو اجبار و ضرورت، به قلمرو اختيار و آزادي است. امّا الماس سرخ‌رنگ آزادي، به‌رايگان به‌دست نمي‌آيد. بايد آن‌را با رنجها و رزمها و با عشق و صدق و فدا به‌دست آورد. بايستي براي آن سلاح برداشت و جنگيد و قرباني داد.‌بله، بايستي دست از‌جان شست، كفش و كلاه آهنين پوشيد، شمشير و سلاح پولادين به‌دست گرفت، عزم جزم كرد و با پاي سر، در محيط توفان‌زا، براي سالها و سالها، در قفاي آزادي دويد، سر به‌پاي آزادي گذاشت و دامن محبت را به‌خون رنگين نمود. وه كه اين مفاهيم تا‌كجا شورانگيز و انساني و متعالي هستند.به‌نظر من آزادي، فرداي روشني است كه آن را در پيش‌رو داريم. من در طلوع اين فردا هيچ ترديدي ندارم. چرا كه من خورشيد آزادي را در مقاومت اين نسل ديده‌ام.مقاومتي كه با 100‌هزار جاودانه فروغ آزادي، دامن محبت مردم و ميهن محبوبش را به‌خون رنگين كرده و به‌حق پيشتاز و پيشواي آزادي در دوران ما گرديده است. من از طرف اين مقاومت، از‌سوي نسل زنان و مردان پاكباخته‌يي كه در راه آزادي پروانه‌وار سوخته‌اند و مي‌سوزند، مي‌خواهم بگويم كه امروز جنبش مقاومت ايران و فردا، ميهني كه زيباترين وطنش مي‌ناميم، شايسته‌ترين وطن براي آزادي و بلندترين صدا در دفاع از شرف انساني است. چرا؟ براي اين‌كه در جنبش مقاومت، ما بر‌اساس ارزشهاي انساني با رژيمي مطلقاً ضدانساني مي‌جنگيم. -------------------------------------------------------------------------------- اين رژيم در اواخر قرن بيستم جامعه ما را به تاريكترين دوران قرون وسطي برده است . رژيمي كه موجوديتش مسئله اي براي ايران و براي جهان است . ستون اصلي و محور قانون اساسي اين رژيم ، ولايت فقيه است كه لاجرم حق حاكميت مردم را كاملا نفي مي كند .رژيم ولايت فقيه ، نظامي است كه قانون وقدرت و مشروعيت رانشي از آخوندي مي داند كه به نام ”ولي فقيه ” در راس حكومت است.رژيمي است كه آزادي وفعاليت سياسي را براي هيچ فرد ونيرويي كه خارج از باندهاي حكومتش باشد ، به رسميت نمي شناسد .اين رژيم آزاديها را نه فقط در عرصه سياسي سركوب مي كند بلكه در همه زمينه هاي اجتماعي و فرديو خانوادي از بين برده وسركوب و تفتيش عقايد را جايگزين آن كرده است .اين رژيم تيزترين لبه سركوب وستمش متوجه زن ايراني است ودر اين رابطه مرزهاي توحش را پشت سر گذاشته و اصلا اورا انسان به حساب نمي آورد . راستي ريشه اين توحش ضد انساني در كجاست ؟ به نظر من در سلطنت مطلقه آخوندي است كه حكومت انحصاري خودش را با سركوب كشتار تحميل مي كند . به همين دليل براي بقاي حكومتش ناگزير است كه انسانها را از اصل خودشان كه آزادي است ، جدا كند . چون در آن صورت ديگر به قدرت انحصاري او تن نخواهند داد .و به همين دليل است كه ناگزير است حتي هر نوع اميدي به آزادي را در انسانها از بين ببرد . او حتي به تئوريزه كردن اين موضوع پرداخته و معتقد است كه ذات انسان از شر و فساد است و لاجرم كشتن و اعدام رحمت است !و به اين دليل ، سركوب و تحقير مي كند . وبراي حك كردن اين نااميدي در انسانهاست كه قتل عامهاي بي رحمانه و سنگسار و اعدامهيا جمعي را در ملاء عام به اجرا مي گذارد .در يك كلام رژيمي است كه بقاي خودش را در سركوب فراگير و همه جانبه تا اعماق روح مردم جستجو مي كند . اين دجالان جنايتهايشان رابا نام اسلام به ثبت مي رسانند ، و چه زشت و چه قبيح . و اين از بالاترين جرمها و جنايتهاي آنهاست شكست قطعي بنيادگرايان اسلامي با نيروي پيشتاز زنان امكان‌پذير است و به همين خاطر است كه بر لزوم مشاركت فعال و برابر زنان در رهبري سياسي تأكيد داريم.اين نظريه، كه مشاركت زنان در رهبري سياسي پادزهرِ بنيادگرايي اسلامي است، چكيدة تجربة ايران و مقاومتي است كه سالها با نثار خونها و رنجهاي بسيار ادامه داشته است. 1ـ در ايران فردا جميع آزاديهاي فردي در مورد زنان بايد به رسميت شناخته مي شود. از جمله آزادي در انتخاب پوشش، آزادي در اعتقاد و مذهب، اشتغال،رفت و آمد. 2ـ ما به برابري كامل حقوق اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي زن و مرد معتقديم. 3ـ زنان بايد در رهبري سياسي جامعه مشاركت برابر داشته باشند. 4ـ زنان درگزينش همسر و ازدواج از آزادي كامل برخوردارند. در زندگي خانوادگي هرگونه اجبار و تحميل به زن ممنوع است. 5ـ حق متساوي طلاق براي زنان به رسميت شناخته ميشود. 6ـ چند همسري ممنوع است. 7ـ خشونت جسمي، جنسي و رواني عليه زنان در محيط کار، در مراکز آموزشي،خانواده و جاهاي ديگر جرم شمرده ميشود. 8ـ براي زناني که تحت اعمال خشونت قرار مي گيرند دسترسي به راهکارهاي قضائي فراهم ميشود. 9ـ هرگونه بهره‌كشي جنسي از زن تحت هر عنوان ممنوع است. 10ـ و ميثاقهاي بينالمللي درمورد حقوق و آزاديهاي زنان و مشخصاً «کنوانسيون رفع کليه اشکال تبعيض عليه زنان» و «اعلاميه حذف خشونت عليه زنان» نصبالعين قوانين مدني قرار خواهد گرفت. -------------------------------------------------------------------------------- اين مرتجعان كه به نام دين ، مردم ايران و به ويژه زنان ايران را سركوب مي كنند و به صدور ارتجاع و تروريسم مي پردازند . هيچ ربطي به اسلام ندارند . آنها دين فروشند و براي مقاصد شوم ضد انساني خود از نام اسلام سوءاستفاده مي كنند . اسلام دين صلح ، دين آزادي ، دين حريت و برابري انسانها و دين عشق و رحمت و رهايي است . در حالي كه ارتجاع و بنيادگرايي آخوندها بر كينه و دشمني و جهل و سياهي متكي است و با ارزشهاي انساني و صلح جهاني سرجنگ دارد . آخوندهاي زن ستيز و ضدبشر كمر به ابودي حقوق و آزاديهاي زنان بسته اند و حيثيت انساني آنها را لگدمال مي كنند ، تا از اين طريق پايه حكومت استبدادي خود را محكم كنند . اما بايد خطاب به اين آخوندها و مرتجعان بگويم ، سخت در اشتباهيد . نه تنها به خواست خود نخواهيد رسيد .بلكه سرنوشت شوم شما موجب عبرت همه كساني خواهد شد كه در فكر اسارت و سركوب و تحميق مردمند . اگر فكر مي كنيد كه غيرت آزاد زيستن و آزاد انديشيدن در جهان نابود شده و شما ميتوانيد به هدفهايتان برسيد ، سخت در اشتباهيد . شما هر چه از تحقير و ستم و سركوب شكنجه و كشتاري كه در چنته داشتيد ، عليه زن ايراني به كار گرفتيد اما مطمئن باشيد كه ضربه مهلك را از همان جايي خواهيد خورد كه اصلا به حسابش نمي آوريد و مطمئن باشيد كه بدست همين زنان آگاه و آزاد و رها بساط ستم شما در همه جا برچيده خواهد شد . دوران فريبكاري در لباس مذهب ديگر گذشته است . -------------------------------------------------------------------------------- در مسير مبارزه براي آزادي وبراي تحقق آرمان آزادي بود كه شوراي ملي مقاومت ، يعني ائتلافي از نيروهاي آزاديخواه و البته داداري عقاد م ختلف شكل گرفت .اين شوار هم در مرزبندي و هم در مبارزه اش با دشمن ، هم در برنامه و وظيفه اصلي اش براي آينده و هم در روابط درونيش ، بر اصل آزادي و حاكميت ملي استوار شده است . قاطعيت و سازش ناپذيري –اين شورا در مبارزه با رژيم ،مرهون وفاداري به آزادي است . هم چنان كه علت اصلي ماندگاري و استحكام اين ائتلاف بعنوان ديرپاترين و موفق ترين ائتلاف از مشروطه به اين سو – نيز در آرمان آزادي و متعهد بودن به آن بوده است. شوراي ملي مقاومت و دولت موقت اساسي ترين وظيفه شان را سرنگوني رژيم و انتقال قدرت به مردم از طريق برگزاري انتخابات آزاد مي دانند و متعهد شده اند كه ظرف 6 ماه اين كار را انجام دهند .يعني اين شورا رسالت خود را استقرار آزادي واعاده حق حاكميت ملي و مردمي مي داند . در مورد روابط و مناسبات دروني اين شورا هم بايد گفت كه معيارهاي رايج سياسي ، يعني ائتلاف بر اساس تعادل قوا و بده –بستان سياسي ، جاي خود را به تفاهم و توافق نظر بر سر آرمان آزادي و اصول استقلال و حاكميت ملي سپرده است . مقاومت ما در جذب ا فشار مختلف نيز ، قبل ازهر چيز ، برآزادي تكيه مي كند . هر كس و هر قشري كه به مقاومت دل مي بندد ، اولين چيزي كه در آن مي بيند تجربه مي كند ”وفاي به آزادي” است .هنرمندان ارجمند ميهنمان ، ستارگان درخشان هرن ايران از آن روز با اين مقاومت همراه و همدل هستند كه در سيماي اين مقاومت ، احترام به آزادي انتخاب را مي بينند . اين عزيزان مي بينند كه هدف ما قبل ازهر چيز آزادي آنها از هر گونه تحميل و قيد و بندي است كه بر اساس سود و تجارت با هنر استوار شده باشد . ورزشكاران و قهرمانان ملي ما ، هم چنان كه متخصصان و كارشناسان مهين پرستمان نيز آكنده از اين احساس هستند و من فكر مي كنم همه كساني كه عليه رژيم خميني و مشتاق آزادي باشند ، پيوند خود را با اين مقاومت احساس مي كنند و جايگاه خود را در اين مقاومت در مي يابند . پس ترديدي ندارم كه اين مقاومت ميعادگاه همه كساني است كه به نام آزادي ، به نفي و سرنگوني استبداد مذهبي بر مي خيزند . -------------------------------------------------------------------------------- هنر از جنس خلاقيت و آفرينش است . يعني با اين ويژگي كه دارد فقط مي تواند كار عنصر انساني آگاه ، آزاد وصاحب اراده باشد . چنين آفرينشي و چنين خلاقيتي ، بنابر اين ، سانسور بر نمي دارد . يعني نمي شود محدودش كرد . نمي شود انتخاب را از آن گرفت . اگر بگيريم ديگر آن خلاقيت را ندارد . ديگر آن پديده از آن در نمي آيد و آن ماده توليد نمي شود . من فكر مي كنم كه ما بعنوان مقاومت بايد ، چه در حال ، چه درآينده ، حداكثر زمينه مساعد را فراهم كنيم تا چنين عنصري فرصت شكفتن و شكوفايي پيدا كند . من فكر مي كنم هم چنان كه براي عنصر سياسي انتخاب آزاد بهترين روند است ، و در صورت برخورداري از آن به رغم هر خطاي مقطعي ، در پايان ميت واند مسير درست را پيدا كند ، هنر هم به طريق اولي ، در مسير آزادي در مسير باز و بدون سانسور است كه ميتواند راه درست و ا صليسش را پيدا كند .البته خميني بلايي بر سر هنر آورده كه سابقه ندارد . اين خصوصيت رژيم خميني است كه در همه زمينه ها سركوب را به بيشترين حد رسانده . از جمله در مورد هنر . -------------------------------------------------------------------------------- در كار انقلاب و مبارزه هم كين هست و هم عشق ، هم تضاد هست و هم وحدت ، هم در هم كوبيدن دشمن است و هم سازندگي و آباداني ميهن . حالا بايد ديد كه هر كس يا هر نيرو عملا به كدام يك ا زاينها اصالت مي دهد ؟ براي ما طبعا اصالت با وحدت ، عشق ، رحمت و سازندگي و تكامل است . يعني ما عوامل منفي را هم از اين طريق ميتوانيم از سر راه بر داريم . به خصوص وقتي كه ما نيروي مسلط و در قدرت باشيم . بنابر اين من فكر مي كنم خيلي نياز ا ست كه به آن چه فردا مي خواهيم بسازيم ، فكر كنيم . در اين صورت براي از ميان برداشتن دشمن ضد بشري هم نيروي خيلي بيشتري خواهيم داشت . كنيه – ولو كينه انقلابي نسبت به ارتجاع ...– براي پيشبرد مبارزه و به مقصد رساندن بار انقلاب خيلي لازم است . ولي كافي نيست . در عمل ديديم آنهايي كه فقط از اين كينه برخوردار بودند وسط راه ماندند .براي مبارزه با خميني و معيارهاي ضدانساني آن بايد به ا رزشهاي مردمي ، به يگانگي و رهايي عشق ورزيد . ويرانيهاي ... را بايد با برانگيختن شوق سازندگي جبران كرد. اين روح و مضموني است كه بايد بعد از سرنگوني به ميان مردم ببريم . والا آن قدر ويراني و خرابي بسيار است كه در يك منطق معمولي از عهده آن بر نخواهيم آمد . ما بايد با سعه صدر ،با روح رحمت و گشايش با ميان مردم برويم .بگذاريم آزاد باشند . بگذاريم خودشان پا پيش بگذارند و آزادانه راي بدهند و انتخاب كنند و بگذاريم كه به جاي كينه و اتقام و بگير و ببند ، روح تفاهم و گذشت و برانگيختن شوق سازندگي و همبستگي ملي ، دردها و زخمهاي ناشي از حاكميت ... را علاج كند.